#درنده_ولارینال_پارت_200

- نه رز ... نمی تونیم برگردیم ... سانتور ها می تونن از رودخونه رد بشن .. مسلما وقتی مورد حمله گرگنماها قرار بگیرن ، به این سمت رودخونه میان ... معلوم نیست چه بلایی سرمون میارن .

الویس گفت :

- حق با بریانه ... ما نباید بهشون امون بدیم .. میشه از این فرصت به نحو احسنت استفاده کرد ... شاید به تنهایی حریف سانتورها نباشیم .. اما می تونیم رودخونه رو ببندیم ... اینجوری سانتور هایی که از رود خونه رد نشن توسط گرگ ها کشته میشن ... و بقیه که بخوان رد بشن ، اونقدر زیاد نیستن که از پسشون بر نیایم . پیروزی تو یک قدمی ماست .

روهان گفت :

- ایده خوبیه الویس . اینجوری یه شبه می تونیم از جنگل رد بشیم و نزدیک پایتخت اردوگاه بزنیم .

صدای زوزه گرگ ها و سم کوبیدن سانتور ها از دور به گوش می رسید . آیدن به لشگر فرمان حرکت در پشت سرش را داد . در کمتر از چند دقیقه تمام طول رودخانه پر از سراز شده بود . سانتور ها با تمام سرعت به سمت رودخانه می آمدند. آیدن رو به بریان گفت :

- من نمی تونم بذارم گرگ ها اونا رو تیکه تیکه کنن .

رز گفت :

- اما ایده الویس بهترین ایده برای پیروزیه ... قطعی تر از مذاکره ایه که فکرش رو کردیم .

آیدن گفت :

- می خوام اجازه بدم از رودخونه رد بشن .

راجر اعتراض کرد :

- نه قربان ... اینکار عاقلانه نیست .

لشکر سانتور ها حالا نزدیک رودخانه ایستاده بود و با نگرانی به گرگ هایی که در جنگل احاطه اشان کرده بودند ، نگاه می کردند و گاه با تردید لشکر آیدن را از نظر می گذراندند . آیدن می توتنست گرگ های وحشی و درشتی را ببیند که آب دهان و خون از لبهایشان سرازیر شده بود . نفس عمیقی کشید و گفت :

- باید نجاتشون بدیم .

بریان گفت :

romangram.com | @romangram_com