#درنده_ولارینال_پارت_199
پیش از آنکه راد پاسخی بدهد ، صدای زوزه عجیبی که بیشتر به ناله شبیه بود از جنگل آن سوی رودخانه به گوش رسید . صدای زوزه ها ناگهان بیشتر شد . این ناله های عجیب آیدن را هم می ترساند . با نگرانی پرسید :
- این صدای چیه ؟
راد پاسخ داد :
- امشب ماه کامله سرورم ...
آیدن با ناباوری گفت :
- گرگنماها ؟
بریان خودش را به آیدن رساند و گفت :
- آره ... پیش از این اینقدر آزاد نبودن . کریشنا براشون مرز تعیین کرده بود تا به بقیه آسیب نرسونن اما با مرگ کریشنا ... مرزی دیگه براشون معنا نداره .
آیدن روی اسبش پرید و راهش را از میان سربازان گشود و گفت :
- می تونیم باهاشون مبارزه کنیم ؟
آیسار به او نزدیک شد و گفت :
- نگران نباشین ... اونا به ما آسیب نمی رسونن ... نمی تونن از رودخونه رد بشن . آب برای اونها هم مثل همه هیولاهای درنده کشنده اس .
رز گفت :
- پس جامون اینجا امنه ... می تونیم برگردیم به چادرمون .
بریان پاسخ داد :
romangram.com | @romangram_com