#درنده_ولارینال_پارت_196

سالار گفت :

- خون آشام ها .. آخرین چیزیه که سانتور ها دوست دارن ببینن ... من پیشنهاد می کنم ... با رز برید ... با یه انسان .

تئون که تا ان لحظه در گوشه ای از اتاق مشغول ترکیب چند محلول عجیب بود ، گفت :

- و راد رو هم با خودتون ببرید .

آیدن گفت :

- تو چرا باهاشون نمی ری سالار ؟ تو همخون اونایی .

سالار با صدای آرام و لحن گرفته ای پاسخ داد :

- من یه دورگه ام سرورم . در نگاه اونا من حاصل حرکت بر خلاف طبیعتم ... نگاه سانتورها به من ... نگاهیه که الف ها به یه نامشروع دارن .

بریان بلافاصله نگاه تیزش را به سالار دوخت و با لحن تندی گفت :

- سعی می کنم بهم بر نخوره سالار .

سالار اخم کرد :

- فکر می کردم اذیتتون نمی کنه ... گفته بودین به لفظ " شاهزاده " ترجیحش می دین .

بریان با لحن تهدید آمیزی پاسخ داد :

- لازم نیست مدام این الفاظ رو تکرار کنی سالار .

سالار گفت :

- باشه اما از من این نصیحت رو بپذیرین ... هر چه قدر بیشتر از حقایق زندگی فرار کنین ... اونا بیشتر گریبانگیرتون میشن .

romangram.com | @romangram_com