#درنده_ولارینال_پارت_195


- شاه کاستار پیش از همه این ماجراها با رهبر سانتور ها مکاتبه داشته . مذاکره رو به من بسپارین سرورم .

ملیساندرا که در تمام این مدت با اخم سکوت کرده بود ، خیلی ناگهانی و تند گفت :

- چطوره که شاه کاستار برای همه چیز از قبل آماده اس ؟ تمام نقشه ها راهش به شما ختم میشه .

آیسار چشمان براق و گیرایش را به ملیساندرا دوخت و پاسخ داد :

- نکنه شما ترجیح میدی با سانتور ها مبارزه کنی پرنسس !؟

ملیساندرا با تلخی گفت :

- من از مبارزه نمی ترسم فرمانده . در ضمن شاهزاده هم نیستم .

آیدن سعی کرد به ملیساندرا مستقیم ننگرد . اصلا دوست نداشت حرف های چند شب پیش از او ملیساندرا فراتر برود . آیسار شانه ای بالا انداخت و رو به آیدن گفت :

- بذارین با بریان برای مذاکره به اون اردوگاه برم .

آیدن گفت :

- بسیار خب .. اگه این نظر شوراست .. بریان ... تو و آیسار برای مذاکره می رین .

بریان نیم نگاهی به آیسار انداخت و گفت :

- البته سرورم .. فقط خواهش می کنم ... الویس رو هم با ما بفرستین .

الویس که جا خورده بود با تعجب پرسید :

- من ؟ چرا من ؟ من تا حالا با اون موجودات برخورد نداشتم .


romangram.com | @romangram_com