#درنده_ولارینال_پارت_184
آدریان صدایش را آرام کرد :
- تو نمی فهمی بریان ... قتل کریشنا عین وفاداری آیدن به من بود ... من آیدن رو لایق مجازات نمی دونم . نمی فهمی ... نمی فهمی اون پسر چه معنایی برای من داره .
- با ارزش تر از دخترت ؟!
آدریان به بریان نگاه کرد و پلکهایش را به نشانه پاسخ مثبت روی هم گذاشت . بریان از کوره در رفت :
- تو نفرت انگیزی ... نفرت انگیز .
آدریان اخم کرد :
- بهتره خفه شی بریان ... اگه تا الان زنده نگهت داشتم واسه این بود که هنوز راهی پیدا نکردم که اونطور که لیاقتته بکشمت ... یه مرگ ساده برات کمه .
بریان فریاد زد :
- می تونی آدریان ... ازت بر میاد ... کشتن آخرین عضو خانوادت ازت بر میاد ... برادرت .. برادرزاده ها ... دخترت .. زنی که عاشقش بودی ... تمام مردمت ... نوبتی هم باشه نوبت آخریشه .
- تو عضو خونواده من نیستی بریان . تو اصلا برادر من نیستی ._ سپس به نگاه سرخ بریان خیره شد و ادامه داد _ آخریش هم نیستی ... آیدن هنوز هست .
سپس رو به هاران که در چند قدمی اش ایستاده بود کرد و گفت :
- بریان رو هم همراه جسد زنده زنده بسوزونین .
بریان لبخند زد :
- مردن کنار جسد کریشنا ؟ این بدترین مرگیه که برام در نظر گرفتی ؟ این بهترین مرگیه که می تونست باشه .
آدریان پاسخ داد :
- پس امیدوارم راضیت کنه .
romangram.com | @romangram_com