#درنده_ولارینال_پارت_181


رزالین به کوسن روی تختش تکیه کرد و به آرامی گریست . شیلا که پشت سر تخت رزالین ایستاده بود گفت :

- خواهش می کنم آروم باشین . مهم اینه که زنده اس .

رزالین ناگهان از کوره در رفت :

- فکر می کنی چقدر طول میکشه تا شوهرت یا پدرت بکشنش ؟ تو اینو نمی فهمی دختره لعنتی ... من با آگوستا بزرگ شدم . تو نمی فهمی .

شیلا وحشت زده گفت :

- من منظوری نداشتم اعلی حضرت .

- پشت اون نقاب بی گناهی قایم شدی و فکر می کنی با هرزگی می تونی زنده بمونی .

آدریان دست رزالین که حالا ایستاده بود را فشرد و با لحن آرامی گفت :

- آروم باش ملکه عزیزم . اون فقط یه دختر بچه اس . اشتباه شوهر و پدرش به اون مربوط نمیشه .

رزالین با دندان قروچه گفت :

- شما درگیر مسائل مهمتری هستین قربان ... واس همین بعضی چیزا به چشمتون نمی آد . جنگ همه حواستون رو به خودش مشغول کرده و نمی بینین که به این دختر دارین زیادی بها می دین .

آدریان هم از جا بلند شد و شانه های رزالین را نوازش کرد :

- من درک می کنم که چقدر برای آگوستا ناراحتی ... اما شیلا همسر ولیعهده .

رزالین سرش را به سمت شیلا برگرداند و یا صدای آرامی گفت :

- بهتره مرزهات رو بشناسی شیلا .. من قبل از اینکه یه ملکه عزادار و آروم باشم ... یه شوالیه ام .


romangram.com | @romangram_com