#درنده_ولارینال_پارت_179


- می تونی از هر کی که بهش اعتماد داری بپرسی .. من تعجب می کنم که چرا کسی تا به حال دربارش بهت چیزی نگفته .. بریان و امثال اون ... با هر هفت گناه اغوا میشن اونم در شدید وجه ممکن ...

آیدن با ناباوری سرش را تکان داد ، اگوستا ادامه داد :

- با حسد ، شهوت ، خشم ، تنبلی ، غرور ، پر خوری و طمع ... تک تک این هفت گناه اون رو تحت فرمان خودش داره ... چطوری اینهمه بهش اعتماد داری و اینا رو دربارش نمی دونی .

آیدن نگاهش را به بریان دوخت که مستانه می رقصید و پریزاد ها برای یک چرخش با او ، سر و دست می شکستند . رفتار بریان در کنار آیسار اصلا شبیه الف اصیل و آرامی نبود که آیدن می شناخت . نگاه خالی اش را دوباره به آگوستا دوخت و گفت :

- حتی اگه اینایی که می گی درست باشه ... رفتارش با من خیلی بهتر از آدریان بوده ... آدریانی که حتی بهم فرصت نداد تا خودم بشم . بریان هر کاری که تونسته برای من کرده .

- شاه آدریان بهترین صلاح دید رو برای افرادش داره و بهترین روش رو در پیش می گیره .

- روش ؟ اون من رو زندانی کرد تا بپوسم . جایی که به نفعش بود از من استفاده کرد و بعدش ... درست مثل یه سگ شکاری من رو زندانی کرد .

- و این باعث شد که فکر کنین پادشاهی حق شماست ؟

آیدن از کوره در رفت :

- همیشه بوده ... من وارث اون تخت لعنتی ام .

- اما لایقش نیستین .

آیدن از جا برخاست و موهای بلند آگوستا را میان دستش گرفت و از میله ها برون آورد . آگوستا فریادی از سر درد کشید . آیدن خنجرش را بیرون آورد از انتهایی ترین نقطه بیرون از میله های قفس گیسوانش ، آن را برید . آگوستا دستی به موهایش که به طرز نامنظمی کوتاه شده بود کشید و خودش را کنار گرفت . آیدن نگاهی به خرمن موهای شرابی و نرم درون دستش انداخت و گفت :

- بذار ببینم پادشاهت برای تو چی کار می کنه .

آگوستا فریاد زد :

- اگه انتخابش مرگ من باشه ... حاضرم بمیرم .


romangram.com | @romangram_com