#درنده_ولارینال_پارت_172
- می تونیم وارد بشیم سرورم ؟
آیدن درحالی که خورده شیشه ها را از دستش بیرون می کشید ، گفت :
- بیاین داخل .
سالار و تئون وارد چادر شدند . تئون گفت :
- فرمانده الویس درباره حال آشفته شما برام گفت . ایشون نگران بودن هیولای درونتون دوباره بهتون غلبه کنه .
آیدن فریاد زد :
- تنها چیزی که الان بهم غلبه می کنه ... خشمه ... جنون حاصل از عذاب وجدان . یه عده اون بیرون دارن می میرن . مردم بی گناه .. بعضی هاشون کشاورزای رده چندم هستن که برای زنده موندن به لشکر من اومدن .
سالار گفت :
- اونا انتخابشون رو کردن سرورم . شما مسئول انتخاب اونا نیستین .
آیدن بی تابانه پاسخ داد :
- اما اون انتخاب منم سالار . من نمی تونم حتی تصور کنم که کسی به خاطر من بمیره .
- فکر می کردم می دونین دارین توی چه راهی قدم میذارین .
- راهی که فکر می کردم به نجات مردم ختم می شه .
تئون چشم غره ای به سالار رفت و گفت :
- شما لازمه آروم باشین .
اما سالار بی اهمیت به هشدار تئون ادامه داد :
romangram.com | @romangram_com