#درنده_ولارینال_پارت_173


- هیچ نجاتی بی قربانی حاصل نمی شه .

آیدن عصبی شد :

- اگه قراره اون مردم قربانی بشن .. پس نجات چه معنایی داره ؟

تئون ملتمسانه گفت :

- خواهش می کنم خودتون رو کنترل کنین سرورم .

آیدن هنوز پاسخی نداده بود که صدای شیپور آتش بس به گوش رسید . صدای رز را شنید که فریاد می زد :

- شکستشون دادیم .

آیدن نفس راحتی کشید و روی صندلی چوبی اش نشست . چند نفر بلافاصله وارد چادر آیدن شدند که زنی دست بسته را پشت سر خود می کشیدند . آیسار با هیجان گفت :

- گروگان گرفتیم .

آیدن این زن را به خوبی می شناخت . موهای قرمز شرابی و بلندش را دم اسبی بسته بود و حتی وقتی که جلوی پای آیدن به زور وادار به زانو زدنش کردند هم قد بلندش به چشم می آمد . بریان لبخند زد و رو به اگوستا گفت :

- تو رو به روی یه شاه زانو زدی .

آگوستا با تنفر گفت :

- آدریان تنها شاهیه که من بهش خدمت می کنم .

آیدن چشمانش را تنگ کرد :

- ازت نخواستم به من خدمت کنی .


romangram.com | @romangram_com