#درنده_ولارینال_پارت_168
- نبابد به آیسار هم مشکوک بشی ... چون کارش همونقدر طبیعیه ... اون تحت فرمان کاستاره آیدن . براش گزارش می نویسه .. اگه به اون عتماد نداری نباید به کاستار هم اعتماد کنی .
- کدوم احمقی به کاستار اعتماد داره .
- تو الان تحت حمایت اونی ... دست کم ظاهرش اینه که بهش اعتماد داری .
- رابطه تو با اون ویلا فرق داره ... من با کاستار تا صبح مهره بازی نمی کنم و نمی نوشم و نمی خندم .
بریان با عصبانیت گفت :
- اصلا نمی فهمم داری چی می گی آیدن ... داری مثل بچه ها حرف می زنی .
- من بهش اعتماد ندارم بریان .
بریان با استیصال گفت :
- نمی فهمم چرا اینو میگی آیدن . من بهش اعتماد دارم و به نظرم دوست همراه خوبیه .
آیدن فریاد زد :
- اینو میگی چون تو رو یاد کریشنا میندازه .
چهره بریان چند لحظه مات و متعجب ماند و سپس با لحنی گنگ و گیج گفت :
- چی می گی آیدن ؟ چه ربطی به اون داره ؟ ... آیسار یه مَرده ... یه ویلا ... یه شوالیه ماهر . اگه این چیزا تو رو یاد کریشنا میندازه .. رو من این تاثیر رو نداره ... برای من اون یه دوسته که اتفاقا سلیقه مشترکی در قماربازی با من داره .
آیدن نگاهش را از بریان برداشت . شاید حق با او بود . آیسار تنها آیدن را به یاد کریشنا می انداخت و آیدن حتی نمی فهمید چرا . شاید نا خودآگاه ذهنی آیدن تمام این مدت از این ویلای عجیب فاصله می گرفت ، تنها به همین خاطر . بریان وقتی سکوت معنادار آیدن را دید ، با لحن صلح طلبانه و ارامی گفت :
- ممکنه تو تحت تاثیر جادوی ویلاها قرار گرفته باشی .
- اون من رو طلسم کرده ؟
romangram.com | @romangram_com