#درنده_ولارینال_پارت_164
- می ترسی کسی شبیه من باشی ؟
آیسار با چرب زبانی پاسخ داد :
- فکر کنم سرورم هم ترجیحاتی مشابه با من دارن .
آیدن نفس عمیقی کشید و با همان لحن یخ زده که تمام تلاشش را برای حفظش کرده بود ، گفت :
- به هر حال تو عالی جنگیدی ... یکی از ترجیحات من اینه که زنده بمونی .
- شاید بشه این رو هم به لیست آرزوهای متشابه من و والاحضرت اضافه کرد .
آیدن حرف دیگری به آیسار نزد و تنها رو به بریان کرد و گفت :
- الویس داره می رسه به به اینجا . برای دیدنشون نمیای .
بریان نیم نکاهی به آیسار انداخت و گفت :
- یه مقدار توی همین چادر می مونم تا از عدم خونریزی بازوی فرمانده آیسار مطمئن بشم .
آیدن ، بریان و آیسار را از نظر گذراند و شانه ای بالا انداخت و از چادر خارج شد . می توانست صدای بریان را بشنود :
- بازوت به زودی بهتر میشه فرمانده .
آیسار : می تونستی برای استقبال بری ... من خوبم .
بریان : مساله تو نیستی . می خواستم تنها باشم .
آیسار : من اینجام . تو تنها نیستی .
بریان : تو باید بخوابی . منم می خوام یه کم کتاب بخونم .
romangram.com | @romangram_com