#درنده_ولارینال_پارت_162

آدریان فریاد زد :

- بسه دیگه ... و تو نیران ... قرار بود کم نورترین ستاره رو در یه شب تاریک و ابری برام پیدا کنی ... شما سانتورها همتون یه مشت مدعی هستین که دوست دارین مردم باور کنن هرکاری ازتون برمیاد .. یه مشت مدعی بی عرضه ...

نیران به چهره رنگ پریده آدریان خیره شد و بی آنکه دست و پایش را گم کند ، پاسخ داد :

- ما تنها نفرات تیم جست و جو نبودیم .

نگاه نیران روی مرد سیاه پوشی ثابت شد که در سکوت غرق شده و چهره حق به جانبی به خود گرفته بود . آدریان مرد را از نظر گذراند و گفت :

- اگه به خاطر سیاهپوش نبود که تا الان اون لشکر به قصر رسیده بود . غرور توی خون شما سانتورهاست که فکر می کنین اشتباه نمی کنین .

نیران با اعتماد به نفس گفت :

- هر کسی در معرض خطاست .

آدریان فریاد زد :

- و خطای شما نابخشودنیه . از جلوی چشمام دور شید . نمی خوام هیچ کدومتون رو ببینم .

سه مامور با گامهایی خسته از سرسرا خارج شدند . آدریان رو به آگوستا کرد و گفت :

- چند نفر تخمین زده شدن ؟

- شیش هزار تا از سالاریال .. امروز هم چهار هزار نفر دیگه از ولارینال بهشون ملحق شدن . تعدادشون بیشتر بود ... بهشون حمله کردیم . تقریبا چهار هزار نفر زنده موندن .

آدریان نفس عمیقی کشید و گفت :

- هر چه قدر که لازمه نیرو و سلاح جمع کن ... نزدیکشون اردو بزن ... نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک .. جایی که اگه خواستن پیش روی کنن مقابلشون بایستی ...

- قربان اما معلوم نیست چقدر موندنمون طول بکشه ... آذوغه کافی ممکنه نباشه .

romangram.com | @romangram_com