#در_تعقیب_شیطان_پارت_281

من: چرا این اتفاقات برای من افتاد؟

آروم به طرفم برگشت و گفت: کدوم اتفاقا؟

- همین که من وارد چنین دنیایی شدم؟ چرا ؟ چرا باید وارد دنیای جادو و جن و ... بشم؟

- پریسا. خودت جوابش رو می دونی مگه نه عزیزم؟ خوب فکر کن جوابت رو درون قلبت پیدا می کنی.

اینو گفت و ناپدید شد همه ی اون هزاران نفر از مقابلم ناپدید شدند .

**************

آروم از خواب بیدار شدم داشتن اذان صبح رو می گفتن. با شنیدن صدای اذان به جوابم رسیدم. ما همه از خدا غافل شده بویدم. برای همین بود که توی تاریکی سقوط کردیم. هیچ فرقی بین جادوی سیاه و سفید وجود نداره ماهیت جادو تاریکه. همش سیاهه و همش گناهه. وقتی از خدای حقیقی فاصله بگیریم خداهای جعلی و کاذب به انسان نزدیک میشن. وقتی خدا توجهش رو از بنده هاش بگیره شیاطین و جن ها بهش هجوم میارند. آره. مشکل ما این بود که از خدای مهربونمون فاصله گرفتیم. آره. من از خودم مطمئنم. حالا فهمیده بودم که اون چیزی که زندگیم کم داشت تنوع و هیجان نبود بلکه عشق به خدا بود. یه قلب پر از ایمان بود که من نداشتم. تا زمانی که با خدا باشیم خدا ازمون حفاظت می کنه ولی وقتی بهش پشت کنی خدا همه چیز رو به خودت می سپره و تو رو به حال خودت رها می کنه... ه نظرم دیگه کافی بود. حالا که تا اینجا پیش اومدم می بینم که فقط خداست که به آدما آرامش میده. من قدر آرامشی رو که داشتم نداشتم. دیگه کافی بود. وقتش بود که به سمت خدا می رفتم. دیگه باید همه چیز رو فراموش می کردم. باید توبه می کردم و یه زندگی عادی رو در پیش می گرفتم. آره در اصل هدفمم همین بود باید دیگه بچه بازی های گذشته رو فراموش می کردم. من دیگه ازدواج کردم حالا وقتشه به فکر زندگی عادی باشم.

از جام بلند شدم و به سرویس بهداشتی رفتم آبی به صورتم زدم و وضو گرفتم و برای نماز جا نمازم رو روی زمین پهن کردم.

********

- عهههه سیاوش کجایی پس تا نیم ساعت دیگه باید تالار باشیم عروسی نیم ساعته شروع شده.

- الان میام پریسا یه لحظه صبر کن.

معلوم نیست داره چیکار می کنه نیم ساعته داره با این فیلم بردار بیشعور می حرفه آخه یه آدم کم هوش و حواسی مثل این چطور فیلم بردار شده آخه...

romangram.com | @romangram_com