#در_تعقیب_شیطان_پارت_280


سرینا لبخندی به لب داشت و در حالی که دندون های سفیدش رو بهم نشون می داد گفت: تو موفق شدی پریسا حالا دیگه ما آزادیم. همه ی ما آزادیم.

من: منظورت چیه؟

با دستش به پشت سرش اشاره کرد و گفت: ما همه ارواح سرگردان جادوگرای سفید هستیم. ما همه سرگردان بودیم تا اینکه تو ما رو آزاد کردی.

با تمام شدن حرفش هزاران نفر در پشت سرش ظاهر شدند. مرد و زن، پیر و جوان، دخترو پسر و ... همه در پشت سر سرینا و خانوادش ایستاده بودند و لبخند به لب داشتند. باورم نمیشد که با کار من این همه آدم نجات پیدا کنند.

- پریسا دیگه نگران نباش عزیزم دیگه هرگز جادویی توی این دنیا وجود نخواهد داشت همه در آرامش زندگی میکنید. اما یادت باشه شیطان همیشه در کمینه اون دیگه نمی تونه کاری از پیش ببره بلکه فقط تو دل هاتون به وسوسه می پردازه و سعی می کنه که شما رو از راه به در کنه پس خوب حواست رو جمع کن.

- باشه حتما مراقب هستم.

- آفرین ما دیگه باید بریم عزیزم.

- راستی سرینا...

سرینا که روش رو ازم برگرونده بود گفت: جانم؟

- چه بلایی سر اربابان تاریکی اومد؟

- خب مشخصه با از بین رفتن جادو قدرت هاشون رو از دست دادند و حالا یه آدم معمولی هستند. اونا دیگه هیچ قدرتی ندارن پس خیالت راحت باشه.


romangram.com | @romangram_com