#در_تعقیب_شیطان_پارت_282


سیاوش سریع به طرف ماشین اومد و پشت فرمونش نشست .

- کجا بودی چرا اینقدر طولش دادی؟

- هیچی بابا این فیلم برداره دیوانم کرده بود بی خیالش خب وقتشه دیگه بریم به جشن عروسی خودمون خانوم خوشگله.

از حرفش لپام گل انداخت. تا چند لحظه ی دیگه جشنی که آرزوم بود رو میدیم.

سیاوش: خانومی؟ چیزی شده؟

- نه نه فقط استرس دارم.

- استرس برای چی عشقم ما که همه چیزمون ردیفه.

- خب برای چنین مراسمی استرس یه چیز عادیه. دختر که نیستی تا بفهمی ...

- باشه خانومی حالا بریم تالار؟

- آره عزیزم بریم...

سیاوش ماشین رو روشن کرد و یه آهنگ شاد گذاشت و با گفتن عبارت "بریم به سوی سرنوشت" ماشین رو به حرکت در آورد.


romangram.com | @romangram_com