#در_تعقیب_شیطان_پارت_274


- خب خانومی خرید خوش گذشت؟

- بعله . عالی بود ممنون عزیزم. خیلی وقت بود که به یه خرید درست حسابی نرفته بودم.

- خواهش می کنم خانومی. خب حالا بریم خونه؟

- آره بریم که خیلی خسته شدیم.

بعد از گذشتن از چند تا خیابون به خونه رسیدیم.

با رسیدن به خونه خودمو انداختم تو بغل پیمان . آخ که چقد دلم برای داداشم تنگ شده بود.

پیمان دماغمو با دو تا انگشت کشید و گفت: کجا رفته بودی شیطون؟ بعد چشمکی بهم زد و آروم گفت: رفته بودین قرار عاشقانه آره؟

- لپام از خجالت گل انداخته بود.

سیاوش: خانوممو اذیت نکن . نمیبینی لپاش گل انداخته؟

پیمان: شما که حتما خوش به حالتون میشه وقتی آبجی کوچولوم لپاش گلگلی میشه مگه نه ؟ ...

از خجالت داشتم آب می شدم برای اینکه به بحث خاتمه بدم ضربه ای به سینه ی پیمان زدم و گفتم عهههه داداش بسه دیگه ...


romangram.com | @romangram_com