#در_تعقیب_شیطان_پارت_275

پیمان بوسه ای به پیشونیم زد و گفت: باشه آجی کوچولو.

به همراه سیاوش به اتاقم رفتم سیاوش لباساش رو عوض کرد و ازاتاق خارج شد بعد از خروج سیاوش ازاتاق لباسام رو به یه تاپ و شلوارک عوض کردم. خیلی وقت بود که چنین لباسای راحتی نپوشیده بودم خودم رو روی تخت انداختم تا کمی استراحت کنم اما با بلند شدن صدای آهنگ از تخت بلند شدم . سیاوش و پیمان تو اتاق بغلی بودند و داشتن یه آهنگ شاد گوش می دادند البته باصدای بلند.

من: به به آقایون پارتی مجردی گرفتن؟

پیمان: در مورد خودم که مطمئنم مجردم و عشق و حال می کنم اما داش سیاوش یه مدتی هست که قاطی مرغا شده.

سیاوش لنگه دمپایی رو برداشت و دنبال پیمان کرد پیمان هم در حالی که می خندید سریع از پله ها رفت پایین.

سیاوش بعد از چند ثانیه اومد بالا و در حالیکه نفس نفس می زد گفت شرش کم شد.

من: اوممم سیاوش؟

- جانم؟

- تو از دنس خوشت میاد؟

- دنس؟ منظورت رقصه؟

- آره.

- خب رقص بلدم اما خوشم نمیاد برقصم.

romangram.com | @romangram_com