#در_تعقیب_شیطان_پارت_270
- چیزی اضافه شده؟ اون چیه؟
چرا نمیبینمش؟
- خوب به اطرافت دقت کن می بینیش.
هر چی فکر کردم چیزی نفهمیدم.
- سیاوش بگو دیگه حوصله ندارم.
- نچ نچ نچ نچ ... واقعا منو از خودت نا امید کردی پریسا . یعنی تو منو نمیبینی؟
واااای عجب گندی زدم. درست می گفت من با پاتریک توی همین اوضاع احوالات آشنا شده بودم در واقع تنها چیزی که به زندگیم اضافه شده بود. تنها چیزی که برام مونده بود.
- واقعا معذرت می خوام سیاوش خودت که می دونی تازه به هوش اومدم و حواسم به هیچ چیز نیست.
- ایرادی نداره. حالا هم استراحت کن و فکر کن که تموم اون اتفاقات یه خواب بوده. یه خواب طولانی.
- باشه سعی می کنم.
هر چند که برام سخت بود که فکر کنم تمام اون اتفاقات یه خواب بوده اما با این فکر به خواب رفتم.
romangram.com | @romangram_com