#در_تعقیب_شیطان_پارت_255
- باید بتونی تنها تو می تونی این کار رو انجام بدی تنها تو انهدام سلولی رو بلدی.
- این درسته اما آخه...
- خواهش می کنم نذار این دختر بیشتر از این زجر بکشه. هزار ساله که توی این حالته بذار بره پیش پدرمادرش بذار از این درد راحت بشه و با انجام این کار می تونی بیش از نیمی از انرژی دشمن رو تحلیل ببریم. ماموریت ما همین بود باید منبع انرژی ارسالی به ارتش تاریک رو نابود می کردیم اصلا برای نابودی همین منبع اومده بودیم.
- یعنی میگی که این همون ماموریت ماست؟
- آره همونه.
- پس یعنی مجبورم انجامش بدم؟
- خودت چی فکر می کنی؟
سرینا: پریسا ...خواهش می ...کنم. انــ ...جامش بده. دیگه تحمل ندارم.
پریسا گریه می کرد و دلش نمی خواست این کار رو انجام بده اما اون قانع شده بود که با این کار می تونه اون دختر رو نجات بده. آروم دستش رو به طرف دختر گرفت و زیر لب عبارت انهدام سلولی رو زمزمه کرد و با این کار جسد دختر تبدیل به خاکستر شد. حالا دیگه روح سرینا آزاد شده بود.
روح سرینا: ممنونم عزیزم تو منو آزاد کردی حالا دیگه می تونم برم پیش پدر و مادرم. اما برای این کارت بهت یه هدیه میدم.
پریسا: هدیه؟ منظورت چیه؟
- من بهت جادوی سیاه رو یاد میدم و بهت نحوه ی نابودی جادو رو آموزش میدم.
romangram.com | @romangram_com