#در_تعقیب_شیطان_پارت_249

بغض غریبی مهمون صدای پاتریک بود. زخمی کهنه در قلبش سر باز کرده بود خاطرات به خاک سپرده شده دوباره نبش قبر شده بودند.

- اما چرا باید انرژی تاریکی از قبر مادرم خارج بشه؟

- پاتریک اون انرژی از قبر مادرت نیست عزیزم به نظر می رسه زیر کف این اتاق یه قبرستون باشه باید تموم تخته ها رو جدا کنیم تا قبر ها مشخص بشن.

پاتریک که کمی عصبی بود بلند شد و با تکون دادن دستش مبل رو به طرف دیوار پرتاب کرد و با حرکت دیگری تموم تخته های کف هال رو جدا کرد و درگوشه ای روی هم چید. درست حدس زده بودم کف خونه پر بود از قبر های کوچک و بزرگ.

روی بعضی از گور ها تصویر چند ستاره حک شده بود.

پاتریک با دیدن اونا غم بزرگی توی چهرش نمایان شد.

- پاتریک این افراد رو می شناسی؟

- آره اینا گروه ویژه ای بودن که هفت سال پیش به دستور من برای شناسایی مواضع دشمن فرستاده شده بودند اما هرگز بر نگشتن و ناپدید شدن.

تاریخ بعضی از گور ها مال هزار سال پیش بود باورم نمی شد اینجا یه قبرستون قدیمی بود روی یکی از گور ها که مال هزار سال پیش بود نوشته شده بود ماریا مرتالی و کنارش هم یه قبر دیگه بود اونم مال هزار سال پیش بود فردریک مرتالی. احتمالا اینا پدر و مادر سرینا بودند. دختری که قربانی یک جنایت بزرگ شد. اما گوری که انرژی تاریک ازش بیرون میزد مال یک زن بود که تاریخش مال هزار سال پیش بود می تونستم حدس بزنم که گور چه خری بود اون گور زن کثافت همون روح خبیثی بود که تو طبقه ی بالا به جهنم فرستادیمش. حتی می تونستم تموم شرارت هاشو ازانرژی تاریکش حس کنم.

پاتریک به طرف گور زن اومد و با جادویی سنگ قبر رو شکست و گور رو باز کرد.

- پاتریک چیکار داری میکنی؟

- فکر کردی چرا اون انرژی تاریک نمایان شد اون می خواست چیزی روبهمون بگه وگرنه چرا زودتر از اینا نمایان نشد؟

romangram.com | @romangram_com