#در_تعقیب_شیطان_پارت_248
- خب تمرکز کن تا بتونی رشته های انرژی رو ببینی با این کار می تونی منشا انرژی رو پیدا کنی.
چشمام رو بستم تا بتونم تمرکز کنم بعد از چند لحظه تونستم رشته های به هم پیچیده ی انرژی رو ببینم انرژی ازنوع تاریک بود نوعی انرژی سیاه داشت توی اتاق پخش می شد رشته ها رو آروم دنبال کردم از تخت بلند شدم و در اتاق رو باز کردم پاتریک هم آماده باش بود و داشت دنبالم میومد.
انرژی تاریک داشت از کف هال به بیرون منتشر می شد.
- پاتریک منشا انرژی همین جاست زیر کف هال دقیقا زیر این چوب ها و تخته ها...
پاتریک با جادو مبل ها رو کنار زد و با جادویی خاص چوب های کف اتاق رو به شکل مستطیل برید از دیدن چنین چیزی واقعا تعجب کرده بودم. یه قبر زیر تخته ها بود یه تخته سنگ سیاه روی خاک بود و یه نوشته روی سنگ حک شده بود . روی سنگ نوشته بود پروانه اهری. پاتریک با دیدن اون قبر پاهاش سست شد و روی زمین نشست. سریع کنارش نشستم و دستش رو گرفتم. رنگ به چهره نداشت.
- عزیزم؟ چی شد ؟ حالت خوبه؟
- سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و گفت: آره پریسا خوبم.
- صاحب این گور رو می شناسی؟
- آره اون ...اون قبر مادرمه...
از حرفش خشکم زد گلوم به شدت خشک شده بود و می سوخت. مادر پاتریک؟ توی این بُعد نفرین شده ؟ چطور امکان داشت؟!!!
- پاتریک که کمی به خودش مسلط شده بود گفت: اینو بهت نگفتم اما وقتی مادرم کشته شدهرگزنتونستم جسدش رو پیدا کنم. نمی دونستم توی چنین دنیای نفرین شده ای توی غربت دفن شده.
romangram.com | @romangram_com