#در_تعقیب_شیطان_پارت_239
- کدوم دختر پریسا؟ دارم نگرانت میشما!!!
- پاتریک من خواب دیدم که یه دختر پوشیده در یه لباس سفید ازم می خواست که نجاتش بدم می گفت من نمی خوام بمیرم. بهش گفتم چطور باید نجاتت بدم؟ تو کی هستی؟ کی می خواد بکشتت؟ فقط گفت خونه رو خوب بگرد پریسااا. خونه رو خوب بگرد.
پاتریک: ولی ما تموم خونه رو گشتیم. دیگه جایی نمونده.
- پاتریک مطمئنی که این خونه زیر زمینی چیزی نداره؟
- نه من همش یه ماه تو این خونه بودم و بعدش رفتم به یه منطقه ی دیگه اصلا وقت نکردم این خونه رو بگردم.
- پس باید همه جای این خونه رو بگریم حتی محوطه ی بیرون این خونه رو.
- آره بهتره بریم هوا هم روشن شده.
با خارج شدن از خونه واردمحوطه ی سرسبزی شدیم. درختان بلندی اطراف محوطه رو احاطه کرده بودن و بدون شک داخل جنگ به این زیبایی چیزی جز قبر شیاطین نبود. حتی از اینجا هم می شد گور های سنگی وحشتناک رو دید در واقع جنگل یه قبرستون بزرگ بود به همراه پاتریک دور تا دور خونه قدم می زدم کل ساختمون یه خانه ی دو طبقه بود که تماما از چوب ساخته شده بود نمای بیرونی ساختمون جوری به نظرمی رسید که انگار تنه های درخت رو روی هم قرارادن و باهاش دیوارای ساختمون رو بنا کردند آروم در کنار دیواره های چوبی خونه حرکت می کردیم و مو به مو و وجب به وجب دیوار رو بررسی می کردم. تا اینکه دستم به درز یه چوب برخورد کرد درز الوار خیلی منظم بود و دقیقا به اندازه ی یک درب چوبی ارتفاعش بود در واقع هر الوار که روی هم رفته دیوار خونه رو تشکیل می داد درز هایی شبیه به هم و در یک راستا داشت .
- پاتریک بیا اینجا رو ببین؟
- چی شده؟
- ببین این درز ها رو ببین دقیقا در یک راستاست همه ی الوار ها در یک راستا بریدگی دارند احتمال میدم که این باید یه در باشه .
پاتریک از جیبش یه چاقو در آورد و آروم فرو کرد لای درز الوار. وقتی این کار رو کرد از درز دیوار گِل های خشک شده ای خارج شد.
romangram.com | @romangram_com