#در_تعقیب_شیطان_پارت_240
پاتریک با تعجب به من نگاه کرد و گفت: احتمالا پشت این در یه اتاق بوده که بنا به دلایلی این در رو بستن و با گِل درز ها رو پوشوندن تا کسی متوجه نشه.
- خب باید چیکار کنیم حالا؟
- عقب بایست باید اول با جادو تست کنم که طلسمی روی این در کار نذاشته باشند. بعد از اینکه با جادو در رو مورد آزمایش قرار داد گفت: مشکلی نداره احتمالااین اتاق رو یه شخص عادی گل گرفته تا کسی از وجودش اطلاعی پیدا نکنه.
با جادو در رو به عقب کشیدم با اینکه با جادو این کاررو کردیم اما باز اون در خیلی ستگین بود انگار که داشتیم تکه ای از یک دیوار به قطر دو متر رو به عقب می کشیدیم. بعد از اینکه تکه ی دیوار رو کامل به عقب کشیدیم دیدیم که پشت دیوار یه اتاق نسبتا بزرگه که توش یه فرش کهنه و مندرس پهنه و یه صندلی راحتی در حال تاب خوردنه. یه لحظه دختری رو که توی خوابم دیده بودم رو دیدم که سرپا ایستاده و پشتش به ماست به آرومی سرش رو به طرفم چرخوند و با لبخندی روی لبش ناپدید شد.
- پاتریک تو هم اون دختر رو دیدی؟
- کدوم دختر؟
- همونی که الان بهم لبخند زد و ناپدید شد.
- نه من چیزی ندیدم.
روی صندلی راحتی یه عروشک پارچه ای افتاده بود صندلی مدام در حال تاب خورن بود جوری که حس می کردم کسی روش نشسته و تاب می خوره اما هیچ کس رو نمی دیدم.
- پریسا تو هم حس می کنی؟
- چی رو پاتریک؟
romangram.com | @romangram_com