#در_تعقیب_شیطان_پارت_237
- پریسا بیا بریم بخوابیم الان دیگه کاری از دستمون بر نمیاد بزار صبح بقیه ی کارا رو انجام میدیم.
آروم و با احتیاط به اتاق خوابمون رفتیم و در رو از داخل قفل کردیم پاتریک یه طلسم محافظ آتیشین روی در کار گذاشت تا هر موجودی با برخورد بهش به آتش جهنم مبتلا بشه. تنها طلسمی که روی ارواح اثر داشت همین طلسم آتش جهنم بود باید از پاتریک یادش می گرفتم خیلی توی این بعد کاربردی بود.
پاتریک آروم منو در آغوش کشید میترسیدم تنها آغوش سیاوش بود که بهم حس امنیت می داد آروم به خواب فرو رفتم.
**********
با دیدن دامنی بلند که روی زمین کشیده می شد وارد هال شدم. دختری زیبا در لباسی بلند در برابرم ظاهر شد. دختری با صورتی گرد و موهایی تاب دار تا روی کمرش. بازوهای سفیدش توی اون لباس دکلته تو چشم می زد اطرافش هاله ای از نور و روشنایی داشت. ابروهایی زیبا و دخترونه داشت و چشم هایی مشکی و لبی باریک و قرمز رنگ.
- تو کی هستی؟ اینجا چیکار می کنی؟
دختر جوابی نداد و به من لبخند زد. دوباره پرسیدم:
- اینجا چیکار داری؟
دختر با لبخند مهربون و زیبایی که داشت گفت: لطفا منو نجات بده پریسااا...
وقتی اسمم رو صدا زد صداش طنین انداز شد انگار که توی کوه باشیم و صدامون انعکاس پیدا کنه.
- تو کی هستی؟ چطور باید نجاتت بدم؟
نگاه دختر غمگین شد و گفت: خواهش می کنم نجاتم بده عزیزم من نمی خوام بمیرم.
romangram.com | @romangram_com