#در_تعقیب_شیطان_پارت_235
بعد از تموم شدن ورد دستش رو به در چسبوند و گفت: ای اتاق تو از این لحظه به بعد نفرین شده ای. نفرینی ابدی هرکس این در را باز کند با مرگی درد ناک مجازات خواهد شد هیچ کس حتی ارواح حق ورود و خروج از این در را نخواهند داشت.
بعد از اینکه دستش رو از روی در برداشت علامت نفرینی شبیه به آتش روی در حک شد.
پاتریک: بیا بریم پایین عزیزم. اون روح به هیچ وجه نمی تونه از این اتاق خارج بشه و تا ابد توی اتیش جهنم می سوزه و عذاب می کشه.
- تو این خونه رو ساختی پاتریک؟
- نه من این خونه رو پیدا کردم و پاکسازی کردمش.
هر دو روی مبل توی هال نشسته بودیم. پاتریک توی فکری عمیق فرو رفته بود. نمی دونم داشت به چی فکر می کرد.
- پریسا؟
- جانم؟
- اون مومیایی اذیتت که نکرد؟ باهات کار خاصی داشت؟
- نمی دونم به طرفم میومد من هر جادویی روش اجرا می کردم هیچ اثری نداشت تا اینکه بهم نزدیک شد انگا می خواست منو ببوسه تا این حد بهم نزدیک شده بود دستش رو گذاشته بود روی سینه هام و احساس سرمای شدیدی تو اون ناحیه داشتم.
- هه...
- چیزی فهمیدی؟
romangram.com | @romangram_com