#در_تعقیب_شیطان_پارت_234
- منظورت چیه پریسا؟
- منظور تو چیه؟ تو با من اومده بودی اینجا چون یه صدایی از اینجا به گوش می رسید اما وقتی من پنجره رو بستم یه دفعه چهره ی این مومیایی در مقابلم ظاهر شد و تو هم غیبت زده بود.
- من؟ با تو اومده بودم بالا؟ بعد چرا چیزی یادم نمیاد ؟ من همین الان از خواب بیدار شدم دیدم تو کنارم نیستی با شنیدن صدای جیغ تو خودم رو به این بالا رسوندم.
- پاتریک داری جدی میگی؟ پس اون کی بود که من باهاش اومدم بالا؟ نکنه.... وااای خدای من.... گریه هام شدت گرفته بود نمی تونستم فکرشم بکنم که من دست در دست یه مومیایی وحشتناک تا این بالا اومدم.
پاتریک محکم منو در آغوش کشید و فشار داد . نگران نباش عزیز دلم من اون مومیایی رو با آتش جهنم عذاب کردم نگاش کن هنوز در حال سوختنه. این آتش هرگز خاموش نمیشه.
سرم رو محکم توی سینه ی پاتریک فرو کردم نمی خواستم چشمم به اون موجود هوس باز و کثیف و ملعون بیوفته.
- پاتریک ما باید چیکار کنیم ؟ اون لعنتی چطور وارد خونه شده؟ چرا خودش رو به شکل تو در آورد؟ چرا ؟دارم دیوونه میشم پاتریک.
- آروم باش عزیزم. یه چیزی اینجا جور در نمیاد یه جای کار می لنگه. حفاظ دور خونه و محوطه کشیده شده پس این موجود نمی تونست از اطراف وارد خونه بشه دو احتمال وجود داره یکی اینه که از زیر زمین اومده و دیگری اینه که قبل اینکه ما به این خونه بیایم توش ساکن بوده.
- خب چیکار باید کنیم؟ ازکجا معلوم بازم از این ارواح خبیث توی این خونه نباشه؟ اینجوری حتی نمی تونم به تو اعتماد کنم چون هر لحظه ممکنه یه روح خودش رو به شکل تو در بیاره.
فعلابیا بریم پایین . ما باید این اتاق رو مهر کنیم. نباید اجازه بدیم که این روح خبیث از این اتاق خارج بشه.
از در بیرون رفتیم و در رو پشت سرمون بستیم. پاتریک یه جور طناب مخصوص که بیشتر شبیه به شیلنگ قلیون بود دور دستگیره ی در بست. و شروع کرد به خوندن وردی که ازش چیزی نمی فهمیدم.
romangram.com | @romangram_com