#در_تعقیب_شیطان_پارت_217

پاتریک: چه شرطی؟

- اینکه تو و دخترم پریسا با هم ازدواج کنید.

پاتریک به معنای واقعی کلمه جا خورد. منم شوک خیلی بزرگی بهم وارد شده بود. ازدواج؟ با پاتریک؟ چطور امکان داشت؟ اون توی این مدت حتی کوچک ترین علاقه ای نسبت به این موضوع نشون نداده بود.

پاتریک: چرا چنین تصمیمی گرفتید.

به لب های بابا چشم دوختم که چی میگه.

- چون بعد ارواح خیلی با بعد مادی فرق داره هرلحظه امکان داره که بمیرید. میخوام با دخترم ازدواج کنی تا بتونی از ته قلبت مراقبش باشی. می خوام وقتی دستش رو می گیری و نجاتش می دی هیچ مشکل شرعی وجود نداشته باشه می خوام پریسای منو تکه ای از وجود خودتون بدونید.

هه مشکل شرعی. تو دوره ای که بزرگ ترین گناه رو داریم مرتکب میشیم بابای ما به فکر مشکل شرعی گرفتن دست من توسط پاتریکه.

پاتریک پوزخندی نامحسوس زد میتونستم احساسش رو درک کنم اون حتی فکرچنین رابطه ای رو هم نمی کرد. شاگردی که یه روز زنش بشه.

- بابا من می خواستم چیزی بگم.

- چی دخترم؟

- یعنی اینجا من حق تصمیم گیری ندارم؟

- خب تصمیم من برای محافظت از خودته دخترم نمی خوام مشکلی براتون پیش بیاد درسته که داریم با اجرای جادو و ... گناه بزرگی رو مرتکب میشیم اما اینا دلیلی نمیشه تا روابط بین شما آزاد باشه جادو و جادو گری ما از روی اضطراره. اما روابط شما چطور؟

romangram.com | @romangram_com