#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_84

از سردی هوا داره کم میشه اینو شیشه های کم کم پایین اومده میگه . اینو هم دوست دارم یه هوای ملایم بهاری با کلی بوهای خاص بویی مث عطر بهار نارنج

چه خوبه که شهرام با ماشین خودش میاد قیافه های جفتشون داد میزنه تا یه ساعت پیش جنگ اعصاب داشتن و این خود جمع کردنها فقط یه چهره مسخره ازشون به نمایش می زاره

- این خانم صدیقه چشه ؟ چشم و ابروش قفل نشه تو هم بس که پیچ و تابش میده

- آرشام ول کن داریم می ریم بهمون خوش بگذره خرابش نکن

- خب راست میگم برادر من چیه این سر و چشم ؟ بابا جان بیکار بودی اینو هم دعوت کردی ؟ مامان با همون سوپرایز رفتن کلی خوشحال شد نیازی به دومی نبود

- پسرم بشین حداقل فکر برادرت باش

- یکی نیس بهش بگه زن حسابی اگه شوهرت سر بچه نمی خواستت همون سال اول خونه مامان جون بودی دیگه چشه ؟ روز به روز هم داره بدتر میشه

بابا خیلی خوب سر غرولند و بحث آرشام رو جمع میکنه هر چند که منو هدف می گیره

- بابا آرام این پسره لندهور چی در گوشت بلغور می کرد ؟

ثانیه ای دلم جا خالی میده . نشده بود بابا به کسی این نسبت رو بده جزء ، این ادبیات بابا تنها مختص پوریا پسر برادرش بود و با وجود این که دلخوش ازش نداشت به حرمت برادر بزرگتر روی خوش نصیب مردک هیز می کرد . اگه اشتباه نکنم سانسور رو برای این جور مواقع ساختن .

romangram.com | @romangram_com