#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_83
شهرام - به سلامت
آرشام - برید به سلامت سفرتون بخیر خوش بگذره
به به خب یه التماس دعا هم میزدی آخرش دیگه
حالا تنها مونده خدافظی منو کیان خان . سرش روی ساعت مچی شه میدونم فعالیت ناخواسته چشماش نزدیک شدن منو رصد کرده اما این مغز بی تحرکش بالا اومدن سرش رو دستور نکرده . این اخم های کشیده تو همش میگه از دیر کرد آقا آرش کلافه شده و گرنه این آقا بیشتر از این خفه میشد اگه تو جمع خانواده می نشست .
- آقا کیان امری ندارید ( بر عکس من که وقیحانه بهش زل زدم اون بی اعتنا سرش پایینه ) سوغاتی که یادتون نمی ره ؟
وای وای که اگه بابا حسین ببینه بیخ گوشش دو طرفش یه ور دخترش یه ور دیگه پسرش چه جوری دارن مخ می زنن شرط می بندم ریختن خونم از شیر مادرم بهم حلال تر میشد . اما من این روزا زیادی نترس شدم حتی زیادی ریسک پذیر . باز هیچ حسی به صداش نداده .
- برید به سلامت ( با یه صدای تک بوق که برای من زیادی آشنا شده بود ساکش رو دست می گیره ) در ضمن هر چی کیش هست اینجا هم می تونید تهیه کنید نیازی به سوغاتی نیس
خب میخوای نیاری نیار ولی آقای بی انصاف کجا چیزای خوشگل بازار چینی ها اینجا گیر میاد ؟ یه کلام بگو نمیارم و خلاص . سر خورده با نگاهم بدرقه اش میکنم ، با یه خداحافظی کلی همه خبر دار میشن که کیان اول از همه رفتنیه . کیانا حتی زحمت بر گشتن پشتش رو هم به خودش نمیده نفرتش به آرش خیلی تیز تو چشم هر کی باشه می شینه بدرقه خاله همراه با چشم غره به آرشه و سری که عمو کوروش برای بدرقه پسرش تکون میده دور از نگام نمی مونه
همگی راه افتادیم . هر کدوم افتادیم تو یه جاده
romangram.com | @romangram_com