#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_82
- واقعا ؟
- اره دختر یعنی اگه به کیان بگم سرت رو می بره ، منم دلم میخواد کیان با ما بیاد ولی اون ترجیح میده تعطیلاتش رو با دوستاش باشه . ارش ازت متنفرم
وای چقدم که خوب این یعنی طلا با این همه ویژگی ته خطه خوبه لبخندم نشون میده یه مرگیم هست خب بزار باشه مگه چیه ؟ یه جاهایی این افکارت بد حالت رو می گیرن " طلا با اون همه جذبه و خواستن آخره خطه من کجام ؟ " درست تو همون خطی که داری میگی خوشحالی شادی یه پوئن مثبت پیدا کردی
یه موقع هایی میشه که حتی به همون دیدن هم راضی میشی هیچی نمیخوای فقط میخوای ببینی حتی با شرط لمس نکردن با لام تا کام نگفتن ، مثل دیدن هایی از نوع دید زدن های یواشکی از تو بهار خواب . اما همیشه اونی که تو میخوای ازت فرار میکنه باهات سر لج می افته . بغل گرم کیانا داره بهم میگه وقت رفتنه
- دختر دلم حسابی هوات رو میکنه بهم زنگ بزنیا کلی برنامه چیدیم یادت که نرفته؟
- عزیزم برو بهت خوش بگذره نترس یادم نمیره . همدیگرو می بینیم
یه دلتنگی خاصی از همین الان افتاده به جونم . منو محکم بوسید و رفت سمت سه تفنگدار یا همون داداشی ها . مُضحکه رفتار سنگین شده اش با آرشام بعد از اون شب . گوشم رو با کیانا راهی کردم نگام رو با کیان . ساکش رو که زمین گذاشته بود برای خداحافظی دوباره دست می گیره . این سفارش های وقت سفر همه رو سرگرم کرده
- آقایون زاهدی با اجازه سفرتون بی خطر ( صدیقه رو می ب*و*س*ه ) خدافظ
صدای تو هوا بوسیدن صدیقه نگاهم رو چند لحظه ای میکشه سمتشون . قربون داداشم برم چه سر به زیر ایستاده
بهرام - خدافظ سفر شما هم بی خطر
romangram.com | @romangram_com