#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_557


میوه ها رو سلف سرویسی آماده می کنم اولین ها رو برای خاله و کیانا که اومده پیش مامانش نشسته می زارم بعدی ها رو برای آقایون

دور میز تخته نرد جمع شده آماده می کنم می چینم ولی خودم خوب می دونم که یه ظرف کم آوردم یه ظرف دو پهلو که یکیش می رسه به بهرامن

کنجکاو به بازی یکی که اگه کیان رو داشته باشه باید دست دراز کنه برداره و من خبیصانه می خندم

کنار کیانا بر می گردم بی حوصله اون لیمو شیرین رو چاقو چاقو می کنم می دونم تلخ میشه نمی خورمش ولی من الان آدم نیستم

یه مشت حس سرخورده م

- بابا دلارام یه ظرف میوه کم آوردی

پس فهمیدن این وسط یکی حساب نشده ، سنگینی نگاهش عذاب میده به همه ی حس هام ، خودشم دستش اومده رسما نادیده گرفته شده ؟

چشم تو چشمش بند می کنم لحن م طعنه آمیز میشه خیلی سنگین و تحقیر آمیز

- شرمنده بابا جون فکر کنم تو شمارش اشتباه کردم


romangram.com | @romangram_com