#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_558

می دونم نگاه همه به منه ولی نمیدونم چند نفرشون این شمشیر از رو بسته شده رو می بینن ، چهره متعجب کیان خیلی دیدنی بود

وقتی با حرص یه بشقاب میوه رو که چاقو نداشت جلوش گذاشتم گذاشتن که نه کوبیدم و با حرصی آشکار چاقوی بشقاب بهرامن رو

فرو کردم تو موز از بین دندون های کلید شدم گفتم

- اینم چاقو

چه نیش تا بناگوشی باز کرده وقتی داره موز می خوره

دیگه توان ندارم بشینم خنده های این مرد سر خوش رو تحمل کنم پس ... پس چه بهتر که خودم رو راحت کنم

حالا که مسافرم پس به یه ساک دستی کوچیک احتیاج دارم

کِی بهتر از الان برای پیچیدن یه چمدون کوچیک . وقتی همه چی مرتب سر جاش قرار گرفت از زور بی حوصلگی و خسته از نقاب

روی صورتم با یه عذر خواهی از خاله می رم اتاقم کیانا فشنگ وار دنبالم راه می افته

دارم اون ساک کوچیک رو جمع می کنم تا نمیدونم چند روزی چند ماهی ولی می خوام مهمون مهربانو باشم زنی که وجودش هم برام

romangram.com | @romangram_com