#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_556
- اِ ... به سلامتی . سفرخوش بگذره خاله جون
- ممنون خاله
- چه یهویی ؟
نگاه از خاله می گیرم چون اونم سرش به سالادش گرم میشه نگام رو باز چرخ می کنم به نگاه کیان که سوزنش رو منه
- آخه آب و هوای شهرمون خیلی بد شده گفتم برم یه آب و هوایی عوض کنم
این مرد رو به روم متوجه طعنه من به حضورش شد ؟ تونستم این حس نفرت رو از دیدن چهره بشاش و شادابش منتقل کنم ؟
تونستم با حرفم سیلی هر چند آرومی بهش بزنم ؟ نه اگه موفق بودم اگه تونسته بودم کیان این همه آروم و راحت
به بقیه ی غذای مونده تو بشقابش نمی رسید مثل این که کیانا تاثیر بیشتری از حرفام گرفته که کل زمان ظرف شستن رو
مسکوت و متفکر کنارم ایستاد خیلی آروم و مسلط ظرف ها رو آب کشیدُ رفت کنار کیان نشست . منم بعد از خشک کردن دستام بودم
که حس کردم تحمل جمع مردونه اون پچ پچ های خاله و مامان برام سخته ولی چه کنم که باید عهده دار پذیرایی اونم برای میوه باشم
romangram.com | @romangram_com