#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_519
خوش به حالشون اونقدر از خودشون شاخ و برگ دارن که نیاز نیست سر پایین بیارن تا ریشه هاشون رو ببین
نفسم تنگ میشه از اون همه فشاری که قلب شکسته ام بهم میده با یه آه عمیق و غلیظ شوک میدم بهش
کمی آروم تر میشه ، چه بادی چه نسیم روح بخشی
سرم پایین می افته درست جایی رو به روی بهار خوابم زیر همون درخت سرو بلند یه مرد با کت سورمه ای رنگ ایستاده
یه نگاه تیزو خیره یه نگاه تو خالی ، شالم با کمک باد بهم سیلی می زنن ضربان تند شده قلبم بهم هشدار میده و باز
اون غول غرور از چراغش بیرون می زنه انگاری محرکش شده دیدن کیانا و داداشش .
آروم تو چشماش پلک بهم می زنم تظاهر میکنم هیچ انقلابی با دیدنش در من شکل نگرفته دستم وداع می کنه با میله های تازه گرم شده از حضورم
گوشه های شالم رو تو سینه ام قفل می کنم خیلی آروم و بی هیاهو نگاه سرد و یخ زدم رو ازش می گیرم
برمیگردم تو تختم ولی می زارم پرده ها فیضی از بادِ چرخان ببرن ، دراز می کشم به این فکر می کنم که بی حسی بد دردیه
romangram.com | @romangram_com