#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_518

برخوردمون تو بهار خواب بسته میشه ، بارداری یه بغض بینی م رو می سوزونه و درست تو چشمام زایمان می کنه

داداش می گفت گریه کردن با چشم بسته یعنی خجالت زده بودن شرمگین بودن چشم باز می کنم ، اشکم چه با صبر و حوصله

می چکه پایین رو موهای کوتاهم که برای بیرون اومدن از زیر شال رقصانن ، چیزی نمونده باد تنها دارایی م رو یعنی شالم رو هم ببره

جای اشکم چه خنکی دلچسبی داره .

قلبم داره ثانیه به ثانیه تنگ تر و تنگ تر میشه سنگینم از بغض سنگین میشم دوباره زیر اضافه بار حرفاش

چه عصر دلپذیری بود وقتی خسته از کار برگشت نگاه ناخودآگاهش افتاد بالا تو این قطعه از جهنم که روزی برام تکه ای از

بهشت بود چه لبخند نادری زد به لبخند عمیق و از اعماق وجودم

چرا شجاعت ندارم پایین پاهام رو نگاه کنم ؟ من که خیلی وقته روزمرگی زندگی خودمم فراموش کردم چه برسه به ساعات کاری مردی که ....

من که می دونم هیچ کسی نگران من تو این سوز سرما نمی ایسته

خوش به حال اون سرو قد بلند اون صنوبر های قد علم کرده کنارش چند ساله دارن با هم زندگی می کنن ؟

romangram.com | @romangram_com