#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_517
نتونستن دروغ گفتن به خودت بزرگترین معضله ، دلم عجیب می خواست قدم زدن تو این هوا رو
از رو تختم نگام کشیده میشه به سمت بهار خواب چهار هفته ی تمام بود که نگاهمم بهش نیوفتاده بود ولی شاید امروز رو بشه
از همین جا... هم یه نفسی کشید هم یه قدمی زد ، اینجا وایسی و تو افکارت صدای خش خش برگا رو در بیاری .
شال قرمز سر دستی م رو آزاد رو سرم می ندازم ، دستام می لرزه وقتی پرده رو عقب می دم یه دست انداز کوچیک بین دستام و دستگیره
دره ولی دلم نفس کشیدن تو این هوا رو هم میخواد . چه خاطراتی رو با آدرس اینجا ثبت و ضبط کردم " تق "
لنگه درها از هم فاصله می گیرن رو کاشی های نه چندان سرد پا می زارم میله های آهنی سردترن سرماش داره پوستم رو
دندون دندون می کنه . نگام یه جاهایی دور تر از خودمه دورتر از خونمون نگام به اون درخت های بلندِ یکی سبز یکی زرد به اون
رقصی که بارشون رو سبک تر می کنه آره باد می زنه و همه چی به ر**ق*ص در میاد شالم مستثنی نیست از این آهنگ ر**ق*ص نواز
بین این همه بی رنگی چه جیغ می زنه شالم خودم رو به دست باد می دم چشمام ناخواسته از به یاد آوری اولین
romangram.com | @romangram_com