#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_501
هیچ چیزی تو این هیکل تو این چشم ها و ابروها صورت رنگ و بلندی و کوتاهی
دست و پا مو هیچی نبود که یه گرایشی رو آویز دلش کنه ؟ نتونستم اونقدری خاطره انگیز باشم که گذشتن ازم سخت باشه ؟
وای وای اگه آرش رو ببینم ، وای اگه بهم پوزخند بزنه ؟ اگه باز برام دست بزنه ؟ من رو چه حسابی با تکیه به کدوم پشتوانه
برای آرش دور برداشتم ؟ آرش رو چی اینقدر محکم ایستاده بود ؟ شالوده ی زیر پاش از چی بود ؟
کاش هیچوقت دهن باز نکرده بودم لااقل یه نیمچه غروری ته این کاسه ی داراییم می موند
چقدر داداش گفت و من گوش نکردم چقدر گفت و گفت و گفت من نشنیدم که نشنیدم که نشنیدم
من که همه کاری کردم همه تلاشم رو پاش گذاشتم پس چرا به چشمش نیومد ؟ چه مردِ بی چشم و رویی
هنوز هم درد داشتم به شدت هفته اول روی هم رفته شده بود چهارده روز که رنگ بیرون از چهار دیواری اتاقم رو ندیده بودم
به اصرار داداش بهرام و زنش بود که تونستم بعد از چهارده روز از خونه بزنم بیرون ، مامان خیلی زود عهده دار نگهداری بهرامن
romangram.com | @romangram_com