#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_500
گذروندن خاله داره یه بند خودش رو نفرین می کنه کیانا اشکش بند نمیاد عمو کورش خیلی عصبی و ناراحته از کیانا شنیدم با
کیان هم درگیر شده
- خب به من چه ؟ مگه من گفتم بره درگیر شه ؟
اینم نشون های همون دلارام نو ظهوره
- همین ؟ واقعا فقط تونستی همینو بگی ؟
- باز شروع نکن
- دلارام داد نزن
و من هیچیم دست خودم نیس . آره نبایدم حال و احوالی ازم بگیره اگه براش مهم بودم خیلی راحت منو ذبح خودخواهی خودش نمی کرد
قربانی بیماریی که نخواست جلوش وایسه من که از همه چی گذشتم از اون بیماری از اون سابقه پزشکی ولی اون چی
نتونست از آرش بگذره ؟ یعنی خواستن من ترسناک تر از خواستن آرش بود ؟قبول کردن مسئولیت من این قدر دشوار بود ؟
romangram.com | @romangram_com