#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_477


سه هفته از اون مهمونی منحوس میگذشت که برنامه ما هم ردیف شد تصمیم داشتم کیان این ماه رو دیگه تو اون دورهمی نبینم

ولی نمی دونستم چقدر موفق میشم . یه تصمیم دیگم این بود که رک و راست صاف و حسینی علاقه ام رو ابراز کنم

خسته بودم بس که یه جایی تو قلبم برای خودم اعتراف تکراری می کردم و بی جواب می موندم دلگرمی های خاله یه اکسیری

بود برا خودش لبخند های کیانا موفق باشی دخترم گفتن عمو کوروش همه و همه سوقم داد سمت جلو اونا پل می زدن من رد میشدم

خاله و کیانا و حتی آرشام درست می گفتن من باید این دوست داشتن با واسطه رو تموم می کردم این موش و گربه بازی ها به

نفع هیچکدوم مون نبود و تنها باعث آسیب به خودمون بود .

قرار بر این شد که کیانا با خاله و عمو سرگرم باشن تایم مشخص شده ای داشتم تا همه چی خیلی طبیعی و عادی جلوه کنه

همگی می دونستیم اولین عکس العمل کیان جوابم میشه و نیازی به صرف زمان بیشتر نیس .

به اسم کیانا بالا رفتم به کام خودم بالا موندم ، همه چی آماده بود اونم به نحو احسنت دختر خنده نمکی برام سنگ تموم گذاشته بود


romangram.com | @romangram_com