#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_476

حالا که این معما برام حل شده بود درک رفتار ناخواسته کیان برام قابلیت پذیرش بالایی داشت

دروغ چرا گذشته کیان اون زوایای پنهانی اون کشش و میلش به .... وای خدا حتی نمیتونم بهش فکر کنم درست که اعصابم رو متشنج

می کرد بهمم می ریخت ولی دوست داشتن اون مرد نه چندان قد بلند با اون بوی خوش مالیزیا نمیزاره دل کنده و دلسرد بشم

هرچند به باریکی تار مو ولی نمیتونم از تلاش دست بکشم و باز همون کور سو امید رو دارم . میخوام تصورم این باشه که با یه

بیمار طرف حسابم پس نباید کج خلقی هاشو زخم زبون هاشو به دل بگیرم باید نسبت به یک مرد عادی برای داشتن و دوست داشتنش

وقت بیشتری گذاشت درست مث درمانش که سالها طول کشید تا کمرنگ نشه نه محو شه

وقتی به خاله ساجده که با نگاه نگران و درموندش نگام می کرد گفتم نمی تونم از کیان دست بکشم لبخندی رو لبای خسته اش

نشست که تا ته اعماق قلبم گرم و روشن شد گفت غیر از اینو ازم انتظار نداشته عمو کوروش اون مظهر قدرت و به دست آوردن

پیشونی م رو ب*و*س*ه ای پدرانه زد که از شرم فقط رنگ به رنگ شدم و به این نتیجه رسیدم هرچی ما محدود تریم خاله اینا نامحدودترن

وای از کیانا بگم که یه بند قربون صدقم می رفت و لفظ زن داداشش به خوشمزگی نون خامه هایی می رسید که عاشقشون بودم

romangram.com | @romangram_com