#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_411


خب حداقلش اینه که من با تاپ ی که خریدم یه پاکت خوشگلم با اون 45 تومن گیر آوردم .

کیان دست به چونه داره به وراجی آرش که سعی داره با حرکات دست بهش پرو بال بده داره گوش میده نگاهش به خیابونه و اینجاس وقت حضور

من . وقت دیدن من زمانی که برای رفع خستگی با دوستاش اومده وقتی یه درصد از افکارش پیش من نیست

بی تفاوتی در ظاهرمه ولی درونم یه غوغای کوچیک داره جولان میده ، قصد رد شدن از کناره کافی شاپ رو دارم اون پاکت

کاغذی که مارک درشت لباس فروشی اون طرف خیابون رو داره به سمت چشمای تیز کیان که شک ندارم که داره با نگاش باهام

همراه میشه گرفتم تا باز بشه یه دلیل ، تکون ریزش رو از روی صندلی به مغزم مخابره میشه و اینکه داره با قدم های هم همراه میشه

شاید میخواد مطمئن شه درست می بینه ؟ بازم من ؟ اینجا ؟ میشه تصادفی باشه ؟ بدون برنامه ریزی ؟ هیچ خبری ؟

پنج قدم بعد از محدوده دیدم خارج میشه .

لبخندِ پیروزی بر لبانتان حک بادا . یوهوووو


romangram.com | @romangram_com