#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_376
نجلا مرخص شد و دُرست سه ساعت بعد پروازشون رفت تو آسمونا ، داداشم حسرت گذاشت به دلش به یه باره دیگه دیدنش حرف زدن باهاش رو
هر چی نجلا التماس کرد پیغام و پسغام داد چاره ساز نشد بهرام زیر بار نرفت که نرفت و الان بعد از هشت سال دارم می شنوم
نجلای داستان چقدر حرف نگفته داشت چقدر ستم کشید و باز دوباره به دست همسر یه روزه اش بستری بیمارستان شد
- داستانم رو پیش خودت تموم کردی ؟
- بهرام همیشه عذاب وجدان اون تصرف رو داشت بارها اتیش گرفت و سوخت
- می دونم بهرام هیچ وقت پای حرفام نمی شینه ولی بعد از اون ماجراها مردی وارد زندگیم شد که همه چی رو تغیر داد
- ورودش به بهرام ربط داره ؟ باید چیزی رو ثابت کنه ؟
- بزار با خودش حرف بزنم
گفت و ساکت شد انگار این زنه زخم خورده دیروز و امروز هم می دونه بین منو برادرم چیزی پنهان نیس
شاید شما چند صفحه رو بدون وقفه خوندید ولی نجلا بین اون کلمات بین عبور و مرور از اون خاطرات تلخش بارها ضجه زد گریه کرد ناله
romangram.com | @romangram_com