#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_374
همگی مات اون بد دهنی ها و ضربه هایی بودیم که حریصانه میخواست به نجلا بزنه البته ما اون زمان فکر می کردیم میخواد
نجمه رو بزنه وسط همون سالن بزرگ بود که آفتاب از پشت ابر بیرون اومد حقیقت آشکار شد اونم به بدترین وجه ممکن حال نجلا هم دست کمی
از داداش نداشت یه ریز و یه نفس اشک می ریخت بی وقفه زمزمه می کرد " غلط کردم "
همون جا بود که داشت دعوای لفظی داداش و نجمه به زد و خورد می رسید که با یه کلام نجمه اون آتشفشان فوران کرده سرد سرد شد
جوری که انگار سالهاست خاموش بوده
- کثافت بی وجود غلط می کنی دست رو خواهرم بلند میکنی مردک آویزون برو گشو بیرون حالم از تو اون دوستت دارمات بهم می خوره
همین اعتراف تند و تیز بود که هشت سال تمام داداش رو سوزوند
اعتراف صریح و بی پرده اش تیر شد تو قلب داداش
- از اولشم دوستت نداشتم به اجبار مامان و بابام نامزد توئه عوضی شدم چند ماه تمام به این فکر کردم شرت رو چه جوری کم کنم
برو وحشی شانس آوردی خواهرم اعتراف کرد و گرنه داغ همونم به دلت می موند برو گمشو بیرون بیــــــــــروووون هررررری
romangram.com | @romangram_com