#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_373


اون گرد بادی که راه انداخته بودم کشیده شد به خونه بابام ، فحش داد هم به من هم به نجمه کتک زد هم منو هم نجمه رو

خشمش قدرتی بهش داده بود که بابامم جلودارش نبود آخر از جیغ های یه بند نجمه بود که همه ریختن تو خونه ای که باید ازش

صدای ساز و آواز می زد بیرون هیشکی انتظار نداشت اونم شبِ اولی که دخترشون عروس شده بود اول از همه شهرام و

آرشام و مامانت بهمون رسیدن تنها حدسشون یه اتفاق

بد برای مامان و بابا بود وسط همون سالن بزرگ بود که طبلِ رسوایی م افتاد اونم با گوش خراش ترین صدای ممکن

آره خوب یادمه خودشم میدونه که ساکت داره اشک می ریزه شک ندارم اون روز نحس رو بازخوانی می کنه وقتی تمام جملات داداش

رو از بَر بود مگه میشد اون زخم ها اون توهین و جسارت ش رو فراموش کرده باشه ؟ نجلا هم مث خود داداش بود همیشه با ادب و

خوش زبون بود خیلی زور می زد حرف زشت بزنه یه لوس ننر تحویلم میداد .

آره یادمه صحنه به صحنه مو به مو اون حال خراب داداش اون سرخی صورتش از فشار اون خیانت اون هتک حرمت خونه مادر خانمش


romangram.com | @romangram_com