#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_360

که مخاطبش خودم بودم مو به مو یادم میاد شدن ملکه ذهنم .

یادمه یه شب تابستونی نجمه بی اطلاع از نامزدش تا دیر وقت تو مهمونی خوش گذرونده بود یادم نمی ره با چه دلواپسی و اضطرابی

قدم رو می رفت از زور دلواپسیش برای خانم که من خوب خبر داشتم بین همکاراش داره چی حالی می کنه و برای پی گیر و پیدا نکردنش

اون گوشی رو هم خاموش کرده و من بیشتر نگران مردی بودم که نگران خواهرم بود با چشمام باهاش اینور و اونور می رفتم و اون حال بد منو برای

خواهرم برداشت می کرد ، خانم رسید با یه وضع بهتر از همیشه تا رسید از جام بلند شدم تنهاشون گذاشتم ولی صدای جر و بحث شون

تو گوشم بود آخر سر هم که بهرام بدهکار شد رفت تو خونه نجمه هم طلب ش رو صاف کرد افتاد رو تخت یه بند بهرام رو بسته بود

به ناسزا و بد و بیراه خیلی ناگهانی ناخواسته بدون برنامه ریزی هر چی داشتم با فریاد ریختم بیرون کلمه به کلمه اون اعتراف رو یادمه

- عوضی خفه شو تو رو خدا خفه شو ، شدی زالو چسبیدی به این مرد بینوا به اون بنده خدا داری خونش رو می مکی طلب کارم هستی ؟

بی لیاقت بفهم دوستت داره بفهم می خواتت ، دیگه چی مرگته ؟

- هوی هوی پیاده شو با هم بریم یابو سوار ، تو چرا اسفند رو آتیش شدی ؟

romangram.com | @romangram_com