#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_361
ثانیه ای مکث نکردم پشیمون نشدم و نیستم نخواهم شد
- چون برعکس تو من دوستش دارم
وقتی مامان از حال رفت فهمیدم این جریان چقدر بوی خون داره تازه حس کردم دارن با بهت به این اعتراف نه چندان دلچسب گوش می دن
قهقهه نجمه دست و پام رو گره زده بود نمی ذاشت به حالِ بدِ مامان رسیدگی کنم و آخرم با تو دهنی بابا ساکت شد .
من اینجوری اعتراف کردم به دوست داشتنم در ازای بستری شدن مادرم تو بیمارستان چند روز دور بودن خواهرم ازخونه
یه هفته تو سکوت مرگبار گذشت همه باهام سر سنگین بودن نه سلامم جواب داشت نه خداحافظیم خصوصا نجمه
حدس اینکه خواهرش رقیبش شده و از حسادت به زندگیش چسبیده اولویت اولم بود اما درست یه هفته بعد وقتی داشتم برای خودم خواستم
این قلب بیچارم زار می زدم اومد تو اتاقم درو بست نشست رو تخت کنارم
- داری برای اون مردک دراز زار می زنی ؟
romangram.com | @romangram_com