#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_358

دورم می چرخید بهم لبخند می زد پهلوم رو می گرفت تا چرخ بخورم اما من از همه اینا برای خودم مرد آینده ام رو ساختم

حریص تر شدم تشنه تر شدم افسرده تر شدم . دفعات زیادی پیش می اومد که مجبور شم قبل از رسیدن بهرام گند کاری خانم رو جمع و

راست و ریس کنم چرا که نمیخواستم کاخ آرزوهای بهرام خراب شه شاید باید می زاشتم اون روی دیگه نجمه رو ببینه و خودش تصمیم بگیره

اگر قرار بود بخواد باید هر جوری که بود می خواست اما نذاشتم باورهاش خراب شه شاید اگه خواهرم یه درصد فقط یه درصد

واکنشی به اون داشت اینجوری نمی سوختم به این شدت بی تاب خواستنش نمی شدم نجمه خواهرم بود از گوشت و خون خودم بود

ولی حیف بود بهرام ... حیف بود این عشق و علاقه این مردونگی و غیرت . می دیدم می شنیدم زیاد با هم بحث می کنن و هر بار

با کوتاه اومدن داداشت همه چی ختم به خیر میشه خودمو می زاشتم جای خواهرم رویا بافی می کردم توی مغزم رمان نویسی می کردم

اگه جای نجمه بودم ال می کردم بل می کردم براش این کارو می کردم فلان غذا رو می پختم اون جوری لباس می پوشیدم و آخرش

میشد یه عذاب وجدان درد شدید یه وجدان فریاد زن که بختک میشد رو تنم تو گوشم داد می زد خیلی پستی تو به شوهر خواهرت نظر داری

تو به یه مرد زن دار چشم داری به اون مرده عاشق خواهرت فکر می کنی با همین توهمات بود که روز به روز کشیده شدم سمت افسردگی و دلمردگی

romangram.com | @romangram_com