#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_354

سلسله وار گفت " نج نجم نجمه " می دونستم مات اون خالِ کنار لپم شده خالی که اندازه عدس بود ولی به شدت تو صورت سفیدم

خودنمایی می کرد و تنها وجه متمایز کردن من با نجمه بود نگاه خیرش به خالم بود که با لبخند پهنم نگاش میاد سمت خنده م

- نجمه خانم خودتی

- خواهر دو قلوش هستم نجلا

- آآ ها ، خوشبختم نگفته بود خواهر دو قلو داره اونم با این همه شباهت بی نظیر

راست می گفت شباهت ما بی نظیر بود حتی تُن صدامون با هم مو نمی زد از اینجا بود که کلید آشنایی بهرام با من رقم خورد .

خیلی با احترام و محتاط باهام رفتار می کرد می دیدم تو هر برخوردی اول

به خال م چشم داره تا نکنه منو با نجمه اشتباه بگیره و بعد از تجزیه صورتم مشخص می کرد با هام چه رفتاری داشته باشه

بارها خواسته و نا خواسته دیده بودم توجه و غیرت خاصی نسبت به نجمه داره اما از برخورد سرد خواهرم چیزی دستگیرم نمیشد ماها گذشت

و من می دیدم بهرام داره سمت خواهرم کشیده میشه زبونم گنگ میشد وقتی به اعتراف فکر می کردم چون یه سمت ماجرا خواهرم و احساسش بود

romangram.com | @romangram_com