#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_338
یک ربع نگذشته که صحت حرف سید برام محرز شد . هیـــــــــع خدای من لب و دهنش اون خون سرخ روی پوست آفتابی رنگ .
چیکار کردی داداش؟ که حالا خودتم از سنگینی بارش اینجوری روی صندلی کارت از حال بری به نفس نفس بیفتی
من سمت نجلا و اون دو تا برادر تو لباس رفاقت می دون سمت داداش . اینا رو که دارید می خونید به این شکل زمان بر نبود همه و همه با هم به
دقایق نمی رسه . صدای نفس های یکی در میون اما عمیقِ داداش رو قلبمه ولی اون خون راه گرفته رو صورت رنگ پریده نجلا رو مغزمه
- برو بیرون برو بیرون عوضی لازم نبود تو به من بگی ماجرا چیه
- بهرام ساکت شو ، الان فقط ساکت شو بدترش نکن
- چیو بدتر نکنم ؟ مگه بدتر از اینم میشه ؟
- حسین تو رو خدا ول کن بیا به داد این برس هرکاری می کنم خونش بند نمیاد
نگاه بهرام چقدر سرد و یخی بود به شاهکار دستش به اون خونی که دست و پام رو تو هم گره زده بود
- لبش پاره شده باید بخیه شه ، آرام خانم بلندش کن
romangram.com | @romangram_com