#شما_در_دو_صدم_ثانیه_عاشق_میشوید_پارت_337


- تو فکر کردی من احمقم ؟ بدون برنامه و تحقیق از اون سر دنیا پاشدم اومدم ؟ منو مسخره می کنی ؟ به شعورم توهین می کنی ؟

هر چی بهرام داد می زنه نجلا آروم تر میشه همین خصلتش بود که منو وابسته زن داداش یه روزم کرد

- آره دیگه احمقی بی شعوری . تو اگه عقل داشتی خودت رو جای اون خواهر خراب و پستت جا نمی زدی

اون تن ضعیف و رنجور جون گرفته دور موتور مغزش بالا میره و من اینجا ترسون دارم با اون خودکار آبی رنگ فرانسوی با کاغذ می جنگم

چرا که اون تندیس زیبا و صبور هم از کوره در رفت بغضش شکست

- اینقدر در مورد خواهرم بد نگو ، تنها گ*ن*ا*ه اون دوست نداشتن تو بود ، چیه این ماجرا غیر قابل درکه ؟

صدایی گنگ و مبهم شکاف هوای اطراف و در آخر " آخ " ریز و قابل شنود نجلا

بلند شدن من ، ترسِ سید جواد و دویدن حسین سمت اتاق . هجوم هر سه تامون با هم به اتاق کارش شد دو ثانیه

کیبوردی که باید سر جاش روی میز پیش روی مانیتور باشه درست جلو پای زمین خورده نجلا خودنمایی می کرد نگاهم سمت خود نجلا می ره


romangram.com | @romangram_com